خرید بک لینک
خیلی شبیه او هستم؛ از استخوان بندی ام گرفته تا خلق و خویم. همیشه مرا خوب درک می کند، به حرف هایم گوش می دهد، دردهایم را می فهمد و بسیار روشنفکر است. راستش هیچ وقت نشد آن طور که می توانم با او حرف هایم را بگویم، با پدرم صحبت کنم.

او همیشه بهترین دوست من بوده است.

برچسب: بهترین دوست,بهترین دوست کیست,بهترین دوستم,بهترین دوستان,بهترین دوست تهی,بهترین دوست دختر,بهترین دوست از تهی,بهترین دوست کبد,بهترين دوستم,بهترین دوست پسر, نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 8:50

پرسید: داداش تو یه موقعی شعر می گفتی، درسته؟ گفتم: فکر نکنم بشه اسمشون رو شعر گذاشت، ولی گاهی عاشقانه می گفتم. گفت چند تاشو برام میفرستی؟ این ها را از بر برایش نوشتم: آه ای نرگس جاودانه ی مشرق به راستی این نگاه خمار آلوده ات زاده ی کدام شراب غم انگیز است؟ ---- اگر راست باشد و در زندگی بعد موجود دیگری شویم تو بی شک شراب می شوی این گونه که گفته ها و نا گفته هایت تسکین و تشویش را از پس یکدیگر می آفریند --- گفت: داداشییی، چقدر قشنگ! دوباره با شیطنت خاصی گفت: دادااااش، میشه تو گروهمون به اسم خودم این شعر ها رو بنویسم؟

برچسب: شعر عاشقانه,شعر غزل,شعر,شعر عن الحب,شعر حب,شعر نو,شعر عن الام,شعر حافظ,شعر مولانا,شعر نزار قباني, نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 8:48

در حال گوش کردن به موسیقی باخ و خواندن کتاب کنترل اتوماتیک خطی فرانکلین هستم. یاد دوارن لیسانسم می افتم که حین درس خواندن آلبوم بی کلام "بهار من" شادمهر عقیلی را بارها و بارها گوش می کردم. ذهنم خیلی زاحت به گذشته سر می خورد. دیروز مادر ماجرای کافی شاپ رفتنش را تعریف می کرد و اینکه عمه اسپرسو سفارش داده بود؛ یاد روزهایی افتادم که کافه زیاد می رفتم و اسپرسو زیاد سفارش می دادم: سپیدگاه، گندم و از همه مهمتر آلما که در یک پاساژ دنج در انقلاب بود. گاها برای یک قهوه یا شکلات داغ و چیزکیک در سرمای زمستان تهران، پیاده تا شیرینی فرانسه می رفتم. ماجرای خاطره ماجرای

برچسب: خاطره اسدی,خاطرة,خاطره حاتمی,خاطره پروانه,خاطره ها,خاطره به انگلیسی,خاطره,خاطرة قصيرة,خاطره ختنه,خاطره چت, نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 6:24

اسکیمو ها برای شکار گرگ چند لایه خون را روی چاقویی منجمد می کنند و آن را در زمین فرو می کنند. گرگ وقتی چاقو را پیدا می کند، شروع به لیس زدن آن می کند. با این کار زبانش پاره می شود و خون بیشتری جاری می گردد و این عطش گرگ را بیشتر می کند. این شهوت خون نهایتا منجر به مرگ گرگ می شود.

شهوات انسان نیز اگر جسم او را نمیراند، هویت او را حتما به هیچ می رساند...

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 6:24

با یکی از دوستان صحبت می کردم؛ هر دو اشتراک نظر داشتیم که زندگی درامیست که هرچه بیشتر می گذرد غم انگیز تر می شود. بگذریم که از تراژدی من بی خبر بود.

حال سوال این است که تحمیل وجود به انسانی دیگر (بچه دار شدن)، صرف برطرف کردن بعضی نیاز های خود، ظلم نیست؟

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 6:24

مشغول گوش کردن یک پلی لیست از فرهاد در اینترنت بودم. به آهنگ برف رسید که اینگونه شروع می شود: "زردها بیهوده قرمز نشدند". از آنجایی که قرمز نماد کمونیسم است ذهنم ناخودآگاه زردها را شرق آسیایی ها تعببیر کرد؛ که انصافا خوب به جمله معنا می بخشید. با خودم گفتم اگر تعبیرم درست باشد کار کار نیماست که هم کمی با شعرهایش آشنا بودم و می دانستم استاد استعارات است، هم از افکار کمونیستی اش شنیده بوده بودم. گمانم را سرچ کردم دیدم درست زده ام به هدف!

برچسب: زردها بیهوده قرمز نشدند,زردها بیهوده قرمز نشدند , نیما,زردها بیهوده قرمز نشدند فرهاد,زردها بیهوده قرمز نشدند دانلود,زردها بیهوده قرمز نشدند نیما یوشیج,شعر زردها بیهوده قرمز نشدند,دانلود آهنگ زردها بیهوده قرمز نشدند,متن شعر زردها بیهوده قرمز نشدند,معنی شعر زردها بیهوده قرمز نشدند, نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 6:24

در میان دست نوشته هایم به این متن رسیدم که چهارم اردیبهشت 1394، لیلةالرغائب، نوشته بودم. در اوج دلخوری ام از او. ""پشت میزهای کافه سپیدگاه که نشسته بودیم، می دیدم که بیرون برف می آید. اما آن روز بهار بود. با آن موهای آشوب و چشمان شرابت. آن سال آخر یادت هست که یک برف سنگین بارید؟ مگر می شود یادت نباشد. می گویی هنوز یاد خاطره ی رستوران بوفالو که می افتم خنده ام می گیرد. کفش برفی گلی من که کل رستوران را به گند کشید و وقتی نشستیم فهمیدیم که چه کرده ام! تازه میز هم عوض کردیم! آن روز خیلی برف آمده بود ولی بهار بود و خنده هایت شکوفه هایش. چشمان بسته و لب های زیبا و دندا

برچسب: آن روز هفت سین اهورایی بهار, نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 6:24

برایم بسیار عجیب است که دانشمند بزرگی مانند استیون هاوکینگ ادعا می کند نظریه ی انفجار بزرگش نفی کننده ی وجود خداوند است. حتی در صورت درست بودن این تئوری، چطور سوال پیش نمی آید که آن ماده و یا انرژی اولیه از کجا آمده است و از کجا معلوم است تمام این سلسله حوادث برنامه ریزی نشده باشد.

به هرحال آن چه به ذهن می رسد این است که علمی که محدود به این جهان چهار بعدی است در اثبات و یا رد وجود هرآنچه ورا یا بیرون آن است ناتوان است.

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 6:24

صفحه بندی